هفته دیگه این موقع ، ساعت ۱۰ شب ۱۳۹۷ ♥ :: پانیذ


هفته دیگه این موقع ، ساعت ۱۰ شب ۱۳۹۷ ♥

درخواست حذف این مطلب
اردیبهشت از هفته دیگه این موقع گفت ، منم بگم که هفته دیگه این موقع از خونه خودم میریم خونه پدرهمسر (اگه باشن البته ممکنه خونه متوفی باشن) ی سر میزنم و تبریک هم که نمیگیم چون عزادارهستن . بعدش میریم خونه بابا جان و مامان جان من ، شام میخوریم و نرم نرم بهشون میگیم که چشمتون روشن تا چندساعت دیگه یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخورید پاشید شاد باشید ♥ بعدم حاضر میشیم میریم فرودگاه استقبال .یوسف این جنددفعه که اومده هردفعه بدون خبر بوده فقط من و سهیل میدونستیم و رفتیم فرودگاه دنبالش و ایشون ایزطوری پریده تو خونه و ی شوک اساسی ب مامان بابا وارد کرده هردفعه . ایندفعه تصمیم گرفتیم ما یوسف رو ایز کنیم به این ترتیب که به مامان و بابا بگیم که داره میاد و بریم فرودگاه دنبالش همه مون .هفته دیگه این موقع ، سال ۱۳۹۷ئه و دل تو دل من نیست تا ساعت ۱۲ بشه و یوسف برسه ♥ خدایا شکرت ، خدایا خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم از همه نعمت ها و موهبت هایی که بهمون دادی . شکر شکر شکر ♥